باقرى بيدهندى

260

گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى )

غم دين خور كه دنيا غم ندارد * عروس يكشبه ماتم ندارد عروس زشت و بىمهر و وفا هم * ندارند از فراقش عاقلان غم چو كار اين جهان كاريست باطل * چرا در غم نشيند مرد عاقل و شرورهم مأمونة . ترجمه : همه كس از آزارشان ايمن نبيند هيچ كس ز آنان جفائى * جز اين نبود طريق پارسائى نكومردان تقوى پيشه در كار * كنند انديشه ناخوب زنهار ز پاكان مىنبيند هيچ كس شر * شر انگيزد رخ ناپاك گوهر ز آنان چون همه نوشند بىنيش * نبيند تخلئى بيگانه و خويش كى از نخل رطب شد تلخ كامى * كجا شهدى شرنگ آرد به جامى نه از شكر ، لبى تلخى چشيده است * نه كس شيرينى از حنظل شنيده است چو نيك انديش بتوان بود بارى * بدانديشى مكن گر هوشيارى بجاى بد نكوئى چون توان كرد * همان بهتر كه نيكوئى كند مرد ز تو چون خواست ايزد عدل و احسان * دلا چون پارسايان باش اينسان كه خلقان از شرورت ايمن آيند * روانت را بنيكوئى ستايند جهان دار المكانات است زنهار * حذر كن زير دستان را ميازار كه بيداد ار كنى بر ناتوانى * كشى كيفر ز داد آسمانى و اجسادهم نحيفة ترجمه : تن آنان از كوشش لاغر بتن لاغر ز رنج و سعى بسيار * بجان فربه ز مهر روى دلدار چه خوش گفت آن حكيم قدسى آواز * تن و جان را تضاد افتاده ز آغاز